






وضعيت من در ياهو ااز هزاران توي تاريکي با شما سخن مي گويم، اي سراسر نور و روشنايي! از زنداني که خود بندها را بر دست و پايمان بستيم و به سوگ روح پاک خويش نشستيم.
اي مهم ترين وعده داده شده! عنان خود از کف داده ايم و چشم به موهوم دوخته ايم. وسوسه هاي زمانه دست از شانه هاي ما بر نمي دارد و ما را با خود به ناکجاآباد مي کشاند.
تنها روزنه اي که در دل داريم اين است که انتظار تو را مي کشيم و اميدواريم که روزي اين وسوسه ها بر ما کارگر نيفتد و راه جاده وصال را بياموزيم و قدم در مسير حق نهيم.
اي بهترين در زمين! تابوت فطرت پاک مان را بر دوش نهاده ايم و به دنبال خود مي کشانيم. اين جدايي بر ما گران آمده و صبر و قرارمان را ربوده است. دقيقه هاي پر التهاب تاريخ ذره ذره وجدان مان را از ما جدا کرده و خواب را بر چشمان مان حرام ساخته است.
هنوز در پياده روهاي انتظار گام بر مي داريم و به ديدن روزهاي پر فروغ اميدواريم. جمعه هاي کمرشکن را يکي پس از ديگري طي مي کنيم و مي دانيم که عهدها و ندبه هايمان راه به جايي نمي برد تا زماني که تو از ظهور نگويي.
اي حضور پنهان! کفش هاي کهنه زمان که خسته از گذر ثانيه ها و دقيقه هاست، از تو نام مي برد و تنها تو را براي نجات خويش مي شناسد.
ما همه آسودگي روزهايمان و بيداري از خواب غفلت را تنها با تو مي دانيم و ستاره هاي بخت مان تنها در کنار تو سوسو خواهد زد. 