»» + يادداشت انتظار
سالهاست که در انتظار ديدن جمالت، چشم انتظاريم. به هر گلي که ميرسيم، بوي تو را در آن جست و جو ميکنيم. در کوچه پس کوچههاي عشق به دنبال معشوق ميگرديم تا شايد نشاني تو بيابيم و بتوانيم گرماي وجودت را با تمام وجودمان حس کنيم. چه زيباست لحظهي وصال! يا صاحب الزمان عجّلاللهتعاليفرجکالشريف! قلبم آکنده از عشق به شماست، ولي اعمالم، چيز ديگري ميگويند. شنيدهام که اندرون قلب مرا ميبيني و گرچه اعمالم باعث آزردگي خاطر شماست ولي عشق به وصال وجود نازنينت، مرا به زندگي و آينده اميدوار ميکند.
در آن نفـس کـه بمـيرم در آرزوي تو باشم بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم
قلم ناتوان است از حس و نگارش عشقي که خودم هم نميتوانم آن را بيان کنم.
مولاي من! آن زمان که در جست و جوي شما آوارهي کوي و برزن هستم تا نشاني از تو بيابم، وقتي به در خيمه ميرسم، متوجّه ميشوم که من نيز مانند آن مرد صابوني، غرق در پستيهايي هستم که مانع رسيدن به وصال محبوب است.
هنگامي که به درون خود و به فطرت اوليهي خويش که خداوند در نهاد همه گذاشته مراجعه ميکنم، با چشم دل آثار و برکات شما را به خوبي ميبينم و بارقههاي اميد در وجودم شعلهور ميشود.
بهشـت عـدن اگر خـواهي بيا با ما به ميخانه که از روي خمت سوزي به حوض کوثر اندازيم
آري، جهت رسيدن به کمال عظماي الهي بايد به در خانه رفت. بايد خانه را پيدا کرد و در مسير رسيدن، از سختيها و نا ملايمات نترسيد.
در بيابان گـر به شـوق کعبه خواهي زد قـدم سـرزنشها گـر کـند خـار مـغـيلان غـم مخـور
نوشته هاي ديگران () نويسنده متن فوق: » صادق دوپيکر ( دوشنبه 19/9/1386 :: ساعت 6:22 عصر )